ترجمه:

"پیرمردی روی  تخت سنگ بزرگی نشسته بود و با دو دندون جلوییش خرمای خشک میخورد

"میخورد  خرمای خشک و هستشو تف میکرد

"یک دفعه هم زیر کتری رو فوت میکرد

"دستمالشو باز کرد و نون خشک هارو در اورد

"با رمز نچ و نچ سگ کوچکش رو صدا کرد

"اونورتر خر نری هم داشت عرعر میکرد

"غلت میزد و با سمش پهلوشو میخاروند

"دوباره باز مرد سگشو صدا کرد

"یه دفعه نچ نچ و یه دفعه کوچ کوچ کوچو میکرد

"سگ با ناز اومد به پا بوسی

"مرد  نون خشکی برداشت و  پرت کرد

"سگ تو هوا گرفتش و به تعبیری خیلی خوشحال شد

"تکبر و غرورش رو یه دفعه به کل خراب کرد

"خودش رو تو خاک انداخت و دمش رو تکون داد

"اگر صد سال در خدمت بشینی

"وفا از ناکسان هرگز نمیبینی

"سگ کوچک با نون خشکی شد نمک گیر

"سگ موند و ماند تا شد سگ پیر!...