پیرمردی نشسته به بن برد...

سلام دوستای گلم من این داستان رو از احمد بابادی به لهجه شیرین بختیاری شنیدم...

و ازش خوشم اومد و نوشتمش تو وبلاگم...

و البته ترجمش رو هم در قسمت ادامه مطلب گذاشتم برای دوستای گلی که لهجه ی شیرین لری متوجه نمی شوند.


به لهجه ی شیرین بختیاری:

"پیرمردی نشسته به بن برد به دو دندون پیشی دیری اخرد

"اخرد دیری و هستسه تف اکرد

"یه شر هم زیر کتری هف اکرد

"گوشی دستمالو نون خشکانو رو کرد

"به رمز نچ و نچ بنگ سگو کرد

"زو کلتر نرهری هم داشت زارنی

"گلو زید و به سم پهلینه هارنی

"دو وارته باز پیا بنگ سگو کرد

"یه شر نچ نچ یه شر کوچ کوچ کوچو کرد

"سگو با نیز و ناز و لم و لوسی

کل پیت خرد و اوید به پای بوسی

"پیا نون خشکی ور داشت و ور داد

"سگو بال هوا قابنیس و قر داد

"تکبر و غرور و پاک رومنید

"خونه در خاک وند و دین جمنی

"اگر صد سال در خدمت نشینی

"وفا از ناکسون هرگز نبینی

"سگو با نون خشکی شد نمک گیر

"سگو مند و بمند تا شد سگ پیر!...      


ادامه نوشته

تولدم مبارک!...

سالروز تولدم را تسلیت میگم به فرشته های آسمون!

چون ۲0 سال پیش

درست در 30مین روز یکی از بهترین ماه های

فصل سرد و دوست داشتنی زمستون "دی" ازشون جدا شدم!

اما تبریک میگم به آدما چون فرشته ی زمینی شدم!

روز تولد بهترین بهانه ایست که به عزیزانمان بگوییم:

دووووووووسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دااااااااااااااااااااااااااااااااااااررررررررررررررررررررررررررررممممممم...