امید آخرین چیزی است که می‌میرد...

از گابریل گارسیا مارکز پرسیدند:
اگر بخواهی یک کتاب ۱۰۰ صفحه‌ای در مورد "امید" بنویسی، چه می‌نویسی؟
او گفت: ‌٩٩ صفحه را خالی می‌گذارم, صفحه‌ی آخر, سطر آخر می‌نویسم:

امید آخرین چیزی است که می‌میرد...


من مست و تو دیوانه


من مست و تو دیوانه  ...  ما را که برد خانه؟...


چای تلخ

چای هایت را تلخ نخور

یکبار نگاهم کن ...

تمام قند های دلم را برایت آب میکنم ...

http://mj9.persianfun.info/img/92/9/Awesome/zimg_013_62.jpg

 همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی
وقتـــی بغــــض میکـــُنی
وقتـــی دآغونــــی
وقــــتی دلــِت شکــــستـه
دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ
انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :
“بیخـــیآل“

http://mj9.persianfun.info/img/92/9/Awesome/zimg_022_49.jpg


مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـارد
بـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود . .
پـس چـرا ایـنـجـا
بـاران کـه مـی بـارد
عـطـر خـاطـ ـره هـا مـی پـیـچـد ؟ . . .


خدای دانه های انار...

راستی خدا

دلم هوای دیروز را کرده ، هوای روزهای کودکی را!

دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم...

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد!...


خانه های قدیمی را دوست دارم....


خانه های قدیمی را دوست دارم
چایی همیشه دم است
روی سماور
توی قوری
در خانه همیشه باز است
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد
غذاها ساده و خانگی است
بویش نیازی به هود ندارد
عطرش تا هفت خانه می رود
کسی نان خشکه ندارد
نان برکت سفره است
مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند
دلخوری ها مشاوره نمی خواهد
دوستی ها حساب و کتاب ندارد
سلام گرگی وجود ندارد
افسردگی بیماری نایابی است ...

خانه های قدیمی را دوست دارم....

قلبم!...

درد میگیرد قلبم... لبخند میزنم ! یادگاری توست ..!

نگاره: ‏وقتـــــــی در زندگــــــی ، محبت حاکــــم باشد

دیگر فرقــــی نمی کـــــند به وقت نیــــــاز

چـه کســــی آن دیگـــــــری را با خود مــی بــرد ...‏

در مدرسه زندگی،

یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم،

تا حتی نیم نمره از محبت ما کم نشود!...


وقتی دلت جایی گیر میکند تمام زندگی ات را نخ کش میکند!...

قابل توجه!....

سلام!...

چند روز پیش سر کلاس مبانی هنرهای تجسمی نشسته بودیم استادمون یه چیزی گفت خیلی خوشم اومد گفتم بیام بنویسمش تو وبلاگم...

شنیدید بعضیا میگن چرا هنرمندا به خاطر طراحی یه کار کوچیک مثل طراحی یه پوستر انقد پول در ازا همون مثلا یه پوستر میگیرن؟

حالا این صحبت استاد ما هم حکایت همین موضوع بود...

استادمون گفت: یه شخصی میره پیش یه هنرمندی بهش میگه آقا یه آرم برا شرکتم بزن...

هنرمنده هم یه آرم براش تو 30دقیقه میزنه و وقتی وقت تصفیه حساب میرسه مرده میگه: آقا چقدر بدم خدمتتون؟

هنرمنده میگه: 20 میلیون تومان

مرده میگه: اوووووووو آقا چه خبره؟ این همه پول برا یه آرم که طراحیش فقط 30دقیقه طول کشیده؟

هنرمنده (حرف جالبی میزنه) میگه : " 30 دقیقه و 30 سال!... "

(خیلی حرف تو این یه جمله هستا !...)


مادربزرگ

http://ap2.persianfun.info/img/92/2/Namayeshe%20Ehsas%2012/10.jpg


گاهی برای مادربزرگ لاک میزنم،

مثل بچگی که او برایم لاک میزد

آن وقتها دست من میلرزید،حالا دست او

اما دستهای او هنوز هم زیباتر است!....


http://ap2.persianfun.info/img/92/2/Namayeshe%20Ehsas%2012/4.jpg


به سلامتیه لبخندی که کمکت میکنه

برای همه توضیح ندی که حالت داغونه!...


وقتی اولین حرف الفبا " آ " سرش کلاه میرود!...

وقتی اولین حرف الفبا " آ " سرش کلاه میرود...

فاتحه ی کلمات را باید خواند...

پس قلب ها را دریابیم...


http://www.hipersian.com/group/11/namayesheehsas6/12.jpg

خــــــدایــــــا :

دلــــــم را آنانی میشــــــکنند

که هرگز دلــــــم به شکستــــــن دلشان راضــــــی نمی شود !


http://up11.persianfun.info/img/91/11/Namayeshe%20Ehsas%207/2.jpg


چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود

انتظــارت را میـکشـــــد چــه شیرین اســـــت

طعــم پیامکی کــه میگـــوید :

" کجایـی نگران شدم "


دلتنگ...

کـــــاش باران بگیرد... کــ ـــا ش....

کاش شیشـــــه بخـــــ ـــــ ار کند... کــ ـــا ش....

تا من همه ی دلتنگی هایم را رویش " هــــ ـــــ ـــ ا " کنــــــــ ــم...

و با گوشه ی استینـــــم همه را به یکبـــــاره پاک کنم...

http://up11.persianfun.info/img/91/11/Namayeshe%20Ehsas%208/8.jpg

برای فرار از غم غروب هنگام!
برای علاج بغض عصر هنگام!
خورشید را گرفتم، در قفسی گذاشتم در اتاقم!
تا همیشه روز باشد!
بی غرور و بی دلگیر!
نگاه خورشید را غم گرفت!
صورتش خون مرده شد چون غروب!
و من باورم شد...
غم من...
بغض من...
وهمه دلتنگیهای من...
همه از اسارت است، نه از غروب!

روزهايي كه بي تو مي‌گذرد....
گرچه با ياد توست ثانيه‌هاش...
آرزو باز مي كشد فرياد:
در كنار تو مي‌گذشت، ای كاش!